خودبزرگ بینی استارتاپی عامل بزرگ شکست!
نوامبر 23, 2017
رفتار کاربران را زیر نظر بگیرید!
نوامبر 23, 2017

یوزر اکسپینس چیزیه که سایت های ایرانی خیلی کم راجع بهش میدونن. ترجمه و تفسیر یوزر اکسپرینس اینه که چقدر کاربر در محیطی که شما براش فراهم میکنید راحت و بدون دغدغه میتونه از امکانات استفاده کنه. بحث مفصلی در مورد متافورها و الگوهای مورد قبول توسط عامه ی مردم در مورد یوزر اکسپرینس هست که در اینجا خیلی بازش نمیکنیم ولی چیزی میخوام روش تکیه کنم اینه که اگر در فکر ایجاد کسب و کاری هستید که با کاربران و مشتریان به صورت مستقیم سر و کار دارید, باید به این مبحث نگاه ویژه ای داشته باشید. سعی کنید با استفاده از الگوی رفتاری کاربران سرویس خودتون رو طراحی کنید. یه کاربر با سطح اطلاعات متوسط از اینترنت باید قادر باشه از محصول و یا سرویس شما خیلی راحت و بدون یادگیری اصول اولیه ی زیاد استفاده کنه. نمونه ی خیلی ساده ای از یوزر اکسپرینس رو براتون میگم و خودتون مقایسه کنید و فکر کنید و ببینید چند بار با این صحنه برخورد کردید:

🔥نمونه ی اشتباه یوزر اکسپرینس در یک سوپر مارکت: شما وارد سوپر مارکت میشید, چیدمان خیلی درستی نداره. چیزی که دنبالش میگردید هر جایی ممکنه باشه. حتما باید از معازه دار بپرسید که کجا میتونید فلان چیز رو پیدا کنید. بعد هم که میخواید حساب کنید و برید بیرون, بخش حساب و کتاب ته مغازه هست و بعد از پرداخت باید تمام طول مغازه رو طی کنید و بیرون برید

⭐️ نمونه ی درست یوزر اکپرینس در یک سوپر مارکت: شما وارد مغازه میشید. از رنگ آمیزی قفسه ها و یا بخش هایی که مشخص شده و یا یه نگاه کلی به اجناس در مغازه های کوچک تر میتونید متوجه بشید که در کدوم قفسه ها و کجا باید دنبال چیزی که میخواید بگردید. جنس مورد نظر خودتون رو پیدا میکنید و به سمت درب خروجی حرکت میکنید. نیازی نیست حتما تا ته مغازه برید برای اینکه جنستون رو حساب کنید و پولش رو پرداخت کنید. میز مغازه دار کنار درب خروج هست, جایی که شما انتظار دیدنش رو به صورت حسی دارید. جنس یا اجناستون رو میخرید و بالافاصله از مغازه خارج میشید

⭕️ این دو نمونه, نمونه ی دو سناریو ی مختلف هستند با این تفاوت که در اولی شما حالتی گیج دارید و باید از فروشنده کمک بگیرید تا به اولین خواسته تون که پیدا کردن یک جنس مورد نظر هست برسید ولی در دومین سناریو به صورت حسی میدونید که چه کاری باید انجام بدید و بدون کمک گرفتن از فروشنده و با هدر دادن زمان کمتری هم از خودتون و هم از فروشنده همون کار رو انجام دادید.

⭕️ تفاوت بعدی این دو سناریو اینه که در حالت اول چون گشتن به دنبال جنس مورد نیازتون تجربه ی خیلی خوبی نبوده و اجناس با ترتیب خوبی در کنار هم چیده نشدند, شما علاقه ای به خرید اجناس اضافی در کنار جنسی که نیاز داشتید ندارید ولی در سناریو ی دوم میبینیم که سوپر مارکت های بزرگ با ترفند هایی که به کار میگیرند مثل درست کردن یه راه مارپیچ بزرگ از درون سوپر مارکت به جای چندین راه مختلف در درون قفسه ها, مشتریان رو به خرید چیزهایی که اصلا برنامه ای برای خریدش نداشتند ترقیب میکنن.

پس علاوه بر اینکه سرویس و یا محصول شما به علت یوزر اکسپرینس خوبتون مورد توجه قرار میگیره, شما این موقعیت رو پیدا میکنید تا محصولات بیشتر و یا سرویس های تکمیلی رو به مشتریانی که اصلا قبلا نیازی به اونها حس نمیکردند عرضه کنید.

ولی متاسفانه جمله ی – همیشه حق با مشتریست – در ایران هم یه نوع دکور حساب میشه هم معنیش درک نشده. شما درکش کنید! اگر به فکر کسب و کاری هستید که با مشتری سر و کار دارید, سعی کنید مشتریانتون رو درک کنید. اون ها برای این به سراغ شما اومدند که مشکلی از مشکلاتشون رو حل کنید. هیچ کسی در این زمان به وبسایت خیلی زیبا با افکت های تصویری رنگی و خیلی جذاب نیاز نداره. اون مال ۲ دهه پیش بوده. الان مردم به این علاقمندند که بهشون وقت هدیه کنید. هر چه سرویس شما زمان بیشتری رو برای مشتریانتون ذخیره کنه و دردسر اونها رو کمتر کنه بیشتر به سمتتون میاند.

در پست های بعدی ابزاری رو بهتون معرفی میکنم که میتونید با کمک اون رفتار کاربرانتون رو زیر نظر بگیرید و وبسایتتون و یا اپلیکیشنتون رو با استفاده از این باز خورد ارتقا بدید.

سروش مرتضی پور
سروش مرتضی پور
سلام. نام من سروش مرتضی پور است و مدیر فنی و از بنیانگذاران یکی از استارتاپ های موفق اتریش در زمینه ی اینترنت و تکنولوژی و محقق دکترای هوش مصنوعی و ارتباط انسان و روبات در فضاهای واقعیت مجازی در دانشگاه تکنیک وین هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

//]]>