تیم فنی نرم افزاری، دورکاری
فوریه 1, 2018
ما, تلگرام و پیام رسان ایرانی
فوریه 1, 2018

این نوشته بیشتر جنبه ی درددلی داره و کمی به شما برای کار در محیط استارتاپی انگیزه میده.

یکی از آرزوهای بسیاری از کسانی که در زمینه ی تکنولوژی و مخصوصا نرم افزار فعالیت دارند کار کردن در شرکتهای بزرگ تکنولوژی مثل اپل، مایکروسافت، گوگل، فیسبوک و امثال اینهاست. صادقانه بخوام بگم این قطعا از آرزوهای من هم بوده. خوب یادم هست که خیلی قبل تر ها دوست داشتم یه مدیر خوب و سطح بالا در مایکروسافت باشم. یا مثلا زمانی که در سوییس بودم برنامه ریزی میکردم تا بتونم در آینده ی نزدیکی در یکی از این شرکت ها، که همیشه اعتقاد داشتم اونجا مکان افراد متخصص و دانشمنده، آی بی ام، استخدام بشم. وقتی به اتریش اومدم این تفکر با من همچنان همراه بود.

از اونجایی که یکی از تفریحات من این هست که هر چند وقت یه بار برای یک شرکت و یا موسسه ای درخواست کار میدم و در جلسه ی مصاحبه شرکت میکنم تا خودم رو محک بزنم، برای آمازون و شرکت نسبتا بزرگی به نام AIM تقاضای کار کردم. آمازون رو پیگیری نکردم و مصاحبش رو که در آلمان بود نرفتم ولی AIM رو ادامه دادم تا در مرحله ی پایانی و پس از کسب جواب مثبت به علت های شخصی بهشون گفتم که دوست ندارم با اونها کار کنم. زمان گذشت ‌و این کار رو با شرکت های دیگه ای مثل BMW، Austrian Institute of Tech و یکی دو‌تای دیگه انجام دادم.

این جریانات گذشتند و هر روز علاقه ی من به کار کردن در شرکت های بزرگ کمتر و کمتر شد و هر روز بیشتر به این نتیجه میرسیدم که من باید صنعت ساز باشم. تا اینکه بعد از چند وقت و‌ رد کردن چند پیشنهاد کاری، چند ماه پیش از فیسبوک با من تماس گرفتند و گفتند برای یک پروژه ی جدید که در دابلین (ایرلند) نیاز به مدیر تولید نرم افزار دارند و دوست دارند که اگر امکانش باشه با اونها همکاری داشته باشم. بعد از یک‌ دور مصاحبه به من گفتند که تمام کارهای مربوط به نقل مکان از اتریش به ایرلند رو انجام میدند و خونه و ماشین در اختیارم میگذارند و خیلی چیزهای دیگه ای که شنیدنش یک نفر مثل من رو به مقدار زیادی هیجانزده میکرد.

یکی دو روز که از اون هیجان اولیه گذشت، وقتی اون احساس هیجان آغشته به غرور (که من رو دعوت کردن برم فیس بوک و منت سرشون بگذارم 😁) فروکش کرد، به یاد کارهایی که در نیتیوی کردم افتادم. به فکر برنامه و استراتژی ای که در ذهنم داشتم افتادم. بیشتر به این فکر افتادم که چندین سال زحمت دوستانی که تا الان سالها دارم باهاشون کار میکنم چطور بعد از ترک نیتیوی توسط من پوچ میشه و پروژه با صورت به زمین میخوره. یادم افتاد که برای کمک به افرادی که مثل من هستند و در ایران گیر افتادند میخواستم بخش توسعه ی نرم افزار نیتیوی رو به ایران منتقل کنم. فهمیدم که بیشتر از کار کردن در فیسبوک، دلم چه چیزی میخواد.

من میتونم کمک کنم تا مایکروسافت دیگه ای، اپل دیگه ای و گوگل دیگه ای ساخته بشه. شاید اگر احساس میکردم که میتونم با کار کردن در شرکتهای بزرگ به اندازه ای که میخوام در این دنیا تاثیر گذار باشم، هیچ وقت اون پیشنهادات رو رد نمیکردم. ولی متاسفانه اینطور نیست! کارکردن در شرکت های بزرگ همون قدر که میتونه هیجان انگیز باشه، میتونه شما رو از یادگیری دور کنه. از نو آوری، از جنگیدن، و خیلی چیزهای دیگه. حتما ممکنه وقتش برای هر کسی برسه که بتونه در شرکت بزرگی تاثیر گذاری خوبی داشته باشه، ولی اون روز برای من هنوز نرسیده. هنوز نیاز به یادگیری دارم و شرکت های کوچیک و مخصوصا استارتاپ ها بهترین جا برای یادگیری با سرعت خیلی بالا هستند. در صورتی که در شرکت های بزرگ شما رو در قالبی میریزند که از پیش مشخص شده و جای زیادی برای نوآوری شخصی وجود نداره.

اگر حالش رو دارید و انرژی در‌ خودتون میبینید، به خودتون، به اطرافیانتون و به بقیه ی آدما کمک کنید. در استارتاپ ها شروع به فعالیت کنید. به خودتون کمک میکنید تا با سرعت زیادی یاد بگیرید، به اطرافیانتون کمک میکنید تا بتونن در شغل هایی که جدید به وجود اومدن فعالیت و کار کنند و به بقیه ی آدمها کمک میکنید تا زندگیشون با سرویس یا محصول جدیدی که فراهم کردید ساده تر بشه.

سروش مرتضی پور
سروش مرتضی پور
سلام. نام من سروش مرتضی پور است و مدیر فنی و از بنیانگذاران یکی از استارتاپ های موفق اتریش در زمینه ی اینترنت و تکنولوژی و محقق دکترای هوش مصنوعی و ارتباط انسان و روبات در فضاهای واقعیت مجازی در دانشگاه تکنیک وین هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

//]]>